آقا محمد علي كرمانشاهي

109

مقامع الفضل

شود ، چنانكه كلام رئيس - كه از مشّائين است - در الهيات « شفا » بر آن دلالت دارد « 1 » ، لكن بر اين تقدير احتياج واجب به غير لازم مىآيد ، فتأمل . ومذهب حكماء اشراقيين آن است كه : أشياء را دو وجود هست ، يكى خاص به هر يك ، وديگرى عام مشترك ، واوّل را حقيقتي است محصّله در خارج ، وثاني امرى است اعتباري ذهني منتزع از موجودات خاصّه كه حقايق مختلفه متباينه‌اند بأنفسها ، نه به مجرّد عروض بر ماهيّات ، تا آنكه در واقع متماثلة متفق الحقايق باشد ، ونه به فصول ، تا لازم آيد كه وجود مطلق جنس آنها شود ، بلكه آن عارضى است لازم ، مانند : نور آفتاب وچراغ كه هر دو مختلفند در حقيقت ومشتركند در عارض نور ، مانند « كمّ » و « كيف » كه مشتركند در عرضيّت ، بلكه جوهر وعرض نيز مشتركند در امكان ووجود ، وچون اعتبار شود تكثّر مفهوم عام وتحصّص آن نسبت به ماهيّات چند امر حاصل مىشود ، يكى همين مفهوم عام ، وديگر حصص منسوبهء ماهيّات ، وسيّم حقائق وجودات خاصّه ، ويكى از جملهء اين وجودات خاصّهء قائم به ذات وعين ذات خود است وآن وجود واجب است وباقي زائد است وغير قائم به نفس ، وآن وجود ممكن است ، وحال اين مذهب از سابق معلوم مىشود . ومذهب جمهور متكلّمين آن است كه : وجود منحصر است در مفهوم عام ، وموجوديت همهء أشياء به اوست وآن عارضى است قائم به ماهيّات ، مانند : قيام عرض به موضع مگر در واجب كه در آنجا لازم است نه عارض ، وحال اين مذهب نيز از سابق معلوم مىگردد . ومختار ذوق المتألّهين - كه از جملهء حكماء است - آن است كه : ممكنات را اتّصافى نيست حقيقتا به وجود ، بلكه وجود قائم است به ذات خود ،

--> ( 1 ) در مظانّش نيافتيم .